DeSiGnEr : Template Lovely
متنهای زیادی مرا به سوی خود فرا میخوانند.
خیلی از نگفته ها دررویای گفته شدن تمام شده اند.
آرزوی کلمات از توگفتن بود .
بی نهایت را با تو معنی می کردند .
تو غرورت را محکم چسبیده بودی .
من غرورم را هر روز زیر پایت له می کردم .
تو نشکستی .من شکستن را هزاران بار تجربه کردم .
من غم را بزرگ کردم و تو آن را ندیدی .
شایدم به کوچه بغلی رفتی .
آری تمام شدم حتی بدون من نیز گذر کردی و من این گذرت را به چه دل سوختنی دیدم .
یادش بخیر
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم.
